در کنار وبلاگ های خبری و شخصی مربوط به دانشگاه علامه جای خالی وبلاگی مربوط به مقالات و نوشته های دانشجویان دانشگاه علامه احساس می شود. وبلاگی مربوط به افکار. درجه ای فراتر از چه می گذرد. وبلاگی مربوط به اندیشیدن.
اطلاعات این حقیر از نویسندگاه علامه ای محدود بود به همین خاطر پیش شماره را با تعداد معدودی از نوشته ا آغاز می کنیم و با امید به خداوند متعال در شماره های بعدی روی کمیت مطالب و کیفت ها بیشتر خواهیم کوشید. امید است با آشنایی بیشتر و یاری شما بتوانیم وب-حلقه ای از دانشجویان فعال علامه حول محور اندیشه و اجتماع داشته باشیم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:5  توسط
|
مهدی عربشاهی
توی زندان که بودم همیشه به مناسبتهای مذهبی مختلفی که نزدیک بود فکر می کردم و اینکه آیا این روزها را توی زندان خواهم گذراند یا آزاد؟
13 رجب که تو زندان گذشت؛ نزدیکای مبعث بودیم که با خودم این طور تحلیل می کردم که احتمالا مبعث هم زندان خواهم بود و قبل از نیمه شعبان آزاد می شم. از همه ترسناک تر فکر کردن به این بود که ماه رمضان هم بیاد و هنوز توی سلول انفرادی 209 باشم....
خدایا ! می تونم تصور کنم که الان احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان چقدر آرزو دارند که توی خونه هاشون باشن و سحر با صدای مادراشون از خواب بیدار شن وسحری بخورن....
از روی چهره شکسته مادر خودم در لحظه آزادی، می تونم حدس بزنم که مادراشون الان از اونها هم بیشتر آرزومند در آغوش کشیدن بچه هاشون هستن.
خدایا! دیگه طاقت همه ما از این همه ظلمی که به دوستان خوب پلی تکنیکیم می ره طاق شده!
تو را به جان بنده هایی که دوست داری قسم! این دستهایی که تو شیراز و ورامین و مشهد و زندان اوین رو به آسمان بلند شده را ببین!
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:1  توسط
|
حمید قهوه چیان
دانش ورزي امر ارزشمندي است و دانشگاهها بعنوان مراجع توليد علم نقش ارزنده اي در توليد ، تجزيه ، و تحليل علوم و مفاهيم در جامعه دارند. دانشگاهها در ايران نهاد هاي نونهالي هستند كه رضا شاه در سلسله برنامه هاي تجدد خواهي خويش، دانشگاه تهران را تأسيس نمود اما همين نهال نو نهاد ِ مولود ِ تجدد در زمان سلطنت پسر، از مهم ترين عوامل شورش شد و آزاديخواهي و عدالت جويي دانشگاه، مبارزه عليه شاه را توجيه نمود. به نظر مي رسد دانشگاهها علاوه بر توليد و ترويج علم، ديدبان جامعه و رابط ِ نخبه و عوام نيز باشند. باز بودن باب انتقاد، مفاهيم را بي دريغ زير ِ تيغ ِ تيز ِ استاد و دانشجو مي برد و همين انتقاد سره را از ناسره تمييز مي دهد پس ناگزير علم پيشرفت مي كند.اما انتقاد جرم نابخشودني است كه خودكامگان علم و سياست را برمي آشوبد و آرامش ثبات آنها را با اعتراض خويش نا آرام مي سازد . بي شك تكامل علم و معرفت بدون شك و انتقاد حاصل نمي شود و انتقاد پذيري جوهره ي اول توسعه و پيشرفت معرفت را به خود اختصاص مي دهد.
حقوق علم عدالت خواهي است.علمي است كه براي تضمين نظم و احقاق حق آمده اما اين نظم، بدون آزادي و حقوق فردي لاشه اي است مرده و پديده اي بنام استبداد. امروزه با پديد آمدن مفاهيمي چون حقوق بشر بعنوان ميثاق ملل، جامعه ي حقوقي جهاني را واداشته تا با تصويب اين تعهد همگاني مقابل خودسري هاي حكومت مانعي ايجاد كرده و همچنين حقوق و آزادي هايي را كه هر انساني بواسطه انسان بودنش داراست را متذكر شود تا ديگر نظام هاي سياسي حاكم به بهانه ي نظم ، آزادي ها را محدود نكنند و بواسطه حقوق جمع، حقوق فردي را به كنجي ننهند.اما اين ايجاد محدوديت نه تنها در سياست بلكه در تمامي شئون انساني اعم از تجارت، صناعت، هنر و ... جاري است و حقوق با ضابطه مند كردن روابط آدميان، آرامش را به ارمغان مي آورد.
قانون خواهي از آرمانهاي قديمي ايرانيان بشمار مي رود و بعد از اصلاحات سخت افزارانه ي عباس ميرزا در اصلاحات امير كبير جلوه يافت. امير كبير در فكر اصلاحات ساختاري و فكري بنيادي تري بود و از از اين حيث اين جمله امير كبير كه خيال كنستاتيسيون (قانونخواهي) داشتم به نوعي اشاره به انتظام حكومت و زمزه حكومت قانون در اين خاك استبداد خيز بود. علاوه بر اين، قانونخواهي و تقاضاي حكومت قانون از جمله آرمانهايي بود كه حقوق را به جامعه نزريك تر نموده و آن راعيني تر نمود. بعد ها قانون خواهي به يكي از مهم ترين آرمانهاي مشروطه طلبان تبديل شده و عجين مبارزات مبارزان شد و چه خون هايي كه پاي درخت قانون طلبي ،آزادي خواهي و عدالت جويي ريخته نشد تا اين درخت نيز برويد كه امروز شايد زير اين درخت نو نهال اندكي بياساييم.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:46  توسط
|
امیر حسین ایرجی
نزدیک شدن اول مهر و فرارسیدن بهار علم و دانش و این ها را به تمام دانشجویان و دانش دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می نمایم و ضمن قرائت صلوات به گور بابای همه ی تعلیقی هایی که از ورود به دانشگاه هم محروم هستند، مدارک لازم برای ثبت نام ورودی های جدید ذیلاً به عرض می رسد.
۱. ده قطعه عکس. یکی برای وزارت فخیمه، یکی برای خرزوخان، یکی برای سپاه، یکی برای لباس شخصی ها، یکی برای حراست، یکی برای کمیته انضباطی،... تهش یه دونه هم برای پرونده ی تحصیلی باقی بذارین بد نیست.
۲. شیشه نوشابه. (عزیزان دقت کنند که شیشه نوشابه لب پر نباشد که بعداً هنگام خوردن نوشابه اذیت نشوند)
۳. کپی فرم وکالت از یک وکیل خوب و سرحال که حوصله داشته باشد از صبح تا شب بی نتیجه دنبال کارتان دوندگی کند و در آخر هم اسکُل شود.
۴. نخ و سوزن برای ترمیم جرخوردگی های احتمالی
۵. قفل برای زدن بر گوش تا دانشجو چیزی نشود و بر چشم تا چیزی نبیند و بر دهان تا چیزی نگوید و بر دست و پا تا با پانتومیم هم چیزی را به دیگران نرساند. (این برای جلوگیری از تقلب سر جلسه ی امتحان است. برداشت سیاسی نکنید.)
۶. خانم ها لازم است یک عدد متر برای متر کردن مانتویشان حتماً همراه خود داشته باشند.
پی نوشت: دیروز سلیمان محمدی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی نتوانست برای انتخاب واحد وارد دانشگاه شود. سلیمان مثل بقیه ی تعلیقی های علامه، بی این که کسی از جرمش مطلع باشد، با حکم سه ترم محرومیت از تحصیل مواجه شده و علی رغم دریافت دستور موقت از دیوان عالی عدالت اداری، هنوز مانند بسیاری دیگر از فعالان دانشجویی علامه، نه تنها از تحصیل که حتی از تسهیلات رفاهی دانشگاه نیز محروم است و مسؤولینی که به خاطر عدم تمکین به حکم دادگاه باید طبق قانون مجازات شوند، راست راست می گردند و به ریش دانشجویانی که تقضای اجرای قانون را دارند، می خندند. تکبیر برادران!
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:43  توسط
|
گزارشي از رويداد هاي دانشگاهي در سال تحصيلي گذشته
كوروش جنتي
نوع نگاه دولت نهم به دانشگاه در دو سال گذشته به فراگشت های عمدتن بد شگونی در دانشگاه ها انجامیده است . سنگ بنای این تحولات که از آن به عنوان انقلاب فرهنگی دیگری نیز نام می برند با تغییر روسای دانشگاه ها ،اخراج استادان منتقد به بهانه های مختلف از جمله بازنشستگی ،ستاره دار کردن و ممنوعیت از تحصیل دانشجویان و تبعیض آشکار میان تشکل های دانشجویی گذاشته شد. این تغییرات به ویژه در دو دانشگاه پلی تکنیک و علامه نمود پر رنگ تری داشته است. دانشگاه هایی که به اعتقاد وزیر علوم دولت مهرورز به همراه دانشگاه تهران سه ضلع دانشگاه های مسئله دار را تشکیل می دهند.
آنچه در پی می آید گزارش وار ه ایست مستند از آنچه در یکسال گذشته در دوران ریاست آقای شریعتی در دانشگاه علامه رخ داده است و البته برای به دست دادن نگاهی همه جانبه تر اشاره ای به وقایع مهم دانشگاه های دیگر نیز شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:36  توسط
|
رشید اسماعیلی
هادی قابل را چند بار در کنگره های حزب مشارکت دیده ام.آخرین تصویری که از او در ذهن دارم گمان می کنم مربوط به آخرین کنگره ی مشارکت است که در آن شرکت کرده بودم-مهرماه 84-. در حزب از او به عنوان یک روحانی نو گرا یاد می شد به همین دلیل همواره علاقه داشتم که با دیدگاههای فکری او آشنا شوم. روحانی نوگرا به مصداق النادر کالمعدوم، همواره ترکیب جذابی است که نمی توان از کنار آن ساده و بی تفاوت گذشت. از این رو فرصت آشنایی با روحانیون نوگرا را نباید از کف داد. در مورد روحانیون نوگرا همیشه سوالی داشته ام و آن اینکه مرزهای "نوگرایی" آنان تا کجا گسترده می شود؟ طرح پرسشهای مرتبط با این پرسش بنیادین اول چیزی است که در برخورد با روحانیون نوگرا به ذهنم خطور می کند. البته باید انصاف داد که در میان روحانیون منتقد حکومت افرادی نظیر محسن کدیور، احمد قابل – برادر هادی - وعبدالله نوری،از دیدگاههایی جدا مترقی و قابل اعتنا برخوردارند. چنانکه در میان روحانیونی که به نوعی در حکومت صاحب نفوذ هستند نمی توان از دیدگاههای توسعه گرایانه ی افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی به راحتی عبور کرد.(من با دیدگاههای فقهی-معرفتی هادی قابل آشنایی ندارم تا آنجا که می دانم وی نوشته ی خاصی ندارد که بتوان با رجوع به آن پیرامون دیدگاههایش قضاوت کرد خصوصا حالا که او مظلومانه در زندان است وقت خوبی برای این مباحث نیست)
از اینها که بگذریم، نحوه ی سلوک قابل در کنگره های حزب مشارکت ، توام با تواضع و فروتنی بود. او به عنوان یک عضو ارشد حزب با همه و از جمله با اعضای گمنامی که از دور ترین شهرستانها برای شرکت در کنگره آمده بودند گرم می گرفت و رفتاری صمیمانه داشت. هر گاه سخن می گفت متانت و اعتدالی قابل ستایش در کلامش هویدا بود. حقیقتا بازداشت قابل حتی برای من که دیگرخیلی وقتی است از کارهای این حکومت تعجب نمی کنم عجیب بود! طبیعی است که در چنین شرایطی کنشگران سیاسی به دنبال کشف معنای این عمل حکومت باشند. یک حدس این است که هدف این بازداشت در آستانه ی انتخابات مجلس اعمال فشار بر حزب مشارکت و در واقع پیامی به این حزب و مجموعه ی جیهه ی اصلاحات باشد. خصوصا اینکه مشارکت طی ماههای اخیر به لحاظ تشکیلاتی پیشرفتهای خوبی داشته و به لحاظ مواضع سیاسی نیز نسبت به سایر احزاب اصلاح طلب آوانگارد عمل کرده است. هجمه ی رسانه ای اقتدارگرایان به این حزب و برخی اعضای شورای مرکزی اش مثل مصطفی تاجزاده این احتمال را تقویت می کند. حتی احتمال برخورد امنیتی – قضایی با افرادی مثل تاجزاده طی ماههای آینده کاملا منتفی نیست .احتمال دیگر نیز ربط بازداشت قابل با مسائل ویژه ی قم و حاشیه های مرتبط با بیت آیت الله العظمی منتظری است. بازداشت همزمان محمود دردکشان نیز این گمانه را تقویت می کند(اگر چه ربط دادن دردکشان و قابل کار دشواریست)
به نظر من اما همه ی این گمانه زنیها فرع بر مسئله ی اصلی است. مسئله ی اصلی را باید در نوع نگاه ویژه ی هسته ی اصلی قدرت به رقبای سیاسی دید: برای آنها میانه رو یا رادیکال، تحکیمی یا مشارکتی، سازمان ادواری یا مجاهدین انقلابی، ملی – مذهبی یا خط امامی، لیبرال یا مارکسیست و حتی مذهبی یا سکولار فرقی نمی کند. هسته ی اصلی قدرت در ایران هیچ رقیب سیاسی و هیچ مدعی دیگری برای شراکت در قدرت را بر نمی تابد. هر نیرویی که با اقدامات خود به هر نحو جایگاه فرادست اقتصادی- سیاسی هسته ی اصلی قدرت در ایران را با چالش مواجه کند بالقوه یا بالفعل «دشمن» است. دشمنی که عنداللروم می بایست از شر او راحت شد. فرقی نمی کند این دشمن ابراهیم یزدی باشد یا بهزاد نبوی. محسن سازگارا باشد یا محسن آرمین! نمونه ی عینی این منطق را می توان در نحوه ی برخورد رسانه های اقتدار گرا با هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی مشاهده کرد. هسته ی اصلی قدرت حال که احساس می کند مهمترین چالش پیش رویش در شطرنج گروهها و جناحهای سیاسی، شخص هاشمی رفسنجانی است از هیچ ابزاری برای اعمال فشار بر او چشم پوشی نمی کند. رسانه های اقتدار گرا رفته رفته با همان لحنی که علیه ابراهیم یزدی قلم فرسایی می کردند، هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی را مورد حمله قرار می دهند. و البته که آسیب رسانی به هاشمی بسیار دشوار تر از دیگران است. آنها اگر می توانستند کاری که با آیت الله منتظری کردند را با هاشمی نیز می کردند، زیرا رقیب – مخصوصا از نوع خطرناکش – به هر ترتیب باید « حذف» شود. بدیهی است که ذیل چنین منطقی ، همه- خیلی زیاد یا خیلی کم- خطرناک و دشمن هستند.
هسته ی اصلی قدرت شاید روزی از بخشی از رقبای سیاسی علیه بخش دیگر استفاده کند.مانند استفاده ی تبلیغاتی که هم اکنون از اظهارات کروبی علیه اصلاح طلبان می کند. ولی در نهایت حضور پر خطر هیچ رقیبی را بر نمی تابد، همانطور که وقتی مهدی کروبی پا از حدودی فراتر می گذارد با عتاب و خطاب سخت «پیام آوران» مواجه می شود. حال پیام گاهی مستقیم ابلاغ می شود و گاهی هم حرف را توی دهان حسین شریعتمداری و جریده ی درنده و دریده اش – تعبیر رسا و دقیق دکتر سروش در توصیف روزنامه ی کیهان- می گذارند .باری معنای اصلی بازداشت هادی قابل – این روحانی محترم و موجه – را باید در منطق و رویه ی هسته ی اصلی قدرت جستجو کرد: من هیچ شریک و رقیبی نمی خواهم!
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:35  توسط
|
علی بزرگیان
پرده اول.وقتی صدای ربنای استاد می آمد بوی آش رشته تمام کوچه های تنگ و تاریک محله حسینی نظام آباد پر می کرد و دیگر از بوی گند و دوست داشتنی جوبهای اش خبری نبود. و چه لذتی داشت منتظر سحر بودن؛ انتظار بوی غذا تا از خواب بیدارمان کند.و گذراندن شب هایی که از سریال های مزخرف و سفارشی سیما خبری نبود.همه چیز و همه کس ساده بود و ریایی این وسط نبود،بازی نبود .
ربنای استاد
بوی رشته
رو به قبله
سجاده پهن
زود است
می روم وضو بگیرم
تا خدا بیدار شود.
سال ها گذشت و کفگیر به ته دیگ خورده. به قول حمید هامون زمانیکه روبه روی مادر بزرگ اش نشسته است، می گوید: بالاخره تو هم فهمیدی سرت کلاه رفته.
پرده دوم.نمی دانم کدام برنامه و کدام شبکه بود و برای چندمین بار بود که ،فرد غیر مسلمانی را آورده بودند تا چرایی گرویدن به دین محمد را از او بپرسند.صدایش می آمد.شوی جالبی بود.مهمان ،پیرزن ایتالیایی بود. مسیحی دیروز و مسلمان امروز.حرف هایی را بلغور می کرد که اگر نمی دانستی ، گمان می کردی برنامه طنزی ست.سوره حمد را خواند و چه خواندنی؟! رسانه ایی کردن دین و بهره برداری کردن از آن چیزی به غیر از لجن مال کردن خود دین ندارد و چه بسیار برنامه هایی را می توان ساخت از افرادی که دین آبا و اجدادی شان را رها کردند و چندین برابر آنهایی هستند که این روزها در استودیوهای رسانه ملی در حال نمایش اند.
پرده سوم.فیلم جدید دیوید لینچ اینلند امپایر(Inland Empire)که نام محله ایست در لس آنجلس را می دیدم.در سراسر فیلم صحنه هایی ست که دوست دارم چشم هایم را ببندم.گریه می کنم ،جیغ می زنم ،گیج می شوم و فیلم تمام می شود.مثل لورا درن بازیگر فیلم که چاقو خورده و زخمی در بولوار هالیوود لنگ لنگان راه می رود،از جلوی تلویزیون بلند می شوم.زخمی و گیج و حیران به بطری آب در یخچال پناه می برم.اما هنوز جای زخمم درد می کند.درباره فیلمی از لینچ می شود بیشتر از این حرف زد؟ این روزها دستاویزی به غیر از فیلم دیدن ندارم.باعث فراموشی می شود.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:30  توسط
|
حسین فراستخواه
اکثر مبارزات بر ضد تروریسم، در قالب عملیات پلیسی و امنیتی شکل گرفتهاست و جایگاه نهادهای مدنی و روشهای مبتنی بر سیاست عدم خشونت تقریبا مورد بیاعتنایی قرار گرفتهاست. البته اگر این تعریف از مبارزه با تروریسم را شما هم بپذیرید که فیالمثل اگر گروهی دور هم جمع شوند و به بحث درباره نقد تروریسم بپردازند، یک مبارزه ضد تروریستی انجام دادهاند. هرچند که عموما تصوری که از مبارزه داریم، کنشی شورمندانه و ملازم با از جان گذشتگی و خشم یا سوءظن است؛ حال آنکه به عقیده من، فکر کردن نیز میتواند مبارزه باشد. اگر اندیشه مان را محدود به حظی که در کنج تنهاییمان از آن میبریم نکنیم، و در عرصه عمومی به معرض نقد و بحث و واکاوی قرار دهیم، اندیشیدن (که در نمودش در عرصه عمومی تبدیل به گفتوگو میشود) نیز میتواند مبارزه باشد و صد البته که میتواند در زمره مبارزات رادیکال نیز قرار بگیرد؛ یعنی مبارزههایی که به صورت ریشهای با موضوعی که با آن مواجهاند، برخورد میکنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:28  توسط
|