هنوز در ابتدای راهیم، راهی که گاه گاه رخ بر آگاهی می نمایاند. اندیشیدن لازمه دانشجوی ست و لزومی ندارد تا برای آن لازمه ای به دست دهی. همین که هستی می توانی بیاندیشی و همین که می اندیشی قدم در راه آگاهی نهاده ای. شماره ی اول از سوی اندکی از یاران یاری شدیم اما امید است با نقد ها و مناقشات ثمری سنگین بر گیریم.
***
شماره ی اول گاهی برای آگاهی به جنبش دانشجویی می پردازد. دو نوشته از نوشته های زیر حول انجمن اسلامی است و امیدواریم با ورود دوستان انجمنی بحث از پویایی بیشتری برخوردار شود.
***
صمیمانه دست یاری دانشجویان و فراغ التحصیلان علامه ای را می فشاریم تا گاهی برای آگاهی منتشر شویم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:34  توسط
|
حسین فراستخواه
چندی پیش در گفتوگو با یک روزنامهنگار ایتالیایی که در روزنامه la Repubblica [= جمهوریت] مینویسد، حرفهایی درباره جنبش دانشجویی در ایران گفتم. البته هنوز ردی از انعکاس آن حرفها را نه جستهام و نه یافتهام، ولی از آنجا که دوستان عزیز دستاندرکار وبلاگ «گاهی برای آگاهی» در نظر داشتند مطالبی در مورد جنبش دانشجویی منعکس کنند، ترجیح دادم یادداشت کوتاهی در این باره بنویسم. امیدوارم با نقد دوستان، چشماندازهای نوینی در این مسیر بیابیم. در ضمن پیشنهادی مبنی بر تشکیل جلسات گفتوگو نیز در دانشگاه، خالی از فایده نیست تا دوستان بتوانند رو در رو درباره موضوعاتی که نوشتهاند بگویند و بشنوند.
***
نخست باید موضع خود را در خصوص جنبش دانشجویی در ایران روشن کنم، هرچند به احتمال قوی خوشایند بسیاری از دوستان نباشد و آن اینکه اساسا من در وجود مفهومی به نام «جنبش» دانشجویی در ایران شک دارم و تقریبا به اکثر کنشهایی که با این عنوان عجین میشوند، منتقدم.
هر جنبش اجتماعی مستلزم برخورداری از ویژگیهایی است و علاوه بر آن، چنان نامیده میشود که هست. جنبش دانشجویی در ایران، یک آرزوست؛ یک رؤیای دستنایافته. زیرا به عقیده من نه ویژگیهای یک جنبش اجتماعی (Social Movement) را داراست و نه «دانشجویی» است. سخن و دعوا بر سر این ادعای به ظاهر گزاف ولی واقعنگر، بسیار است و در این نوشتار مجال پرداختن به تمام ابعاد آن نیست.
وقتی سخن از جنبش دانشجویی یا جنبش زنان یا جنبش کارگران میرود، معنایش این نیست که عدهای دانشجو یا زن یا کارگر هستند که داد و قالی راه انداخته و مطالباتی دارند. روشنی این سخن تا بدانجاست که شما هم اذعان دارید که اگر نانوایان تهرانی در صدد احقاق حقوق خود برآمدند و در این راستا اعتراضاتی را هم شکل دادند، جنبش نانوایان شکل نگرفتهاست. منظور از اینکه جنبش اجتماعی باید واجد برخی صفات باشد، در این نکته نهفته است. گفتوگو درباره الزامات جنبشهای اجتماعی را نیز به مجالی دیگر وا مینهم و برای پرهیز از اطناب به جمعبندی بحث میپردازم.
کوششهای جنبش دانشجویی باید معطوف به چه باشد؟ پاسخ آنقدر ساده است که ناپیدا و دشوار مینماید! روشن است که موضوع عمل جنبش دانشجویی، «دانشجو» است. بسیار به ندرت از دانشجو شروع کردهایم. در بهترین موارد، پاسخ این سوال، «دانشگاه» بودهاست. این ارجحیت ساختار بر عامل، یک واریانس (انحراف معیار) بارز در تحلیلهای موجود از جنبش دانشجویی است.
از سوی دیگر، هر جنبش اجتماعی، خواه ناخواه، مناسباتی از قدرت را نشانه میگیرد و با آن گلاویز میشود. پس باید مفهوم مناسبات قدرت نیز در جنبش دانشجویی روشن شود.
حال پرسش بعدی را پیش میکشم. کوششهای جنبش دانشجویی باید معطوف به چه باشد؟ ممکن است این پرسش با پرسش اول بسیار همانند به نظر برسد. اما اینطور نیست. با تحلیل مناسبات قدرت، اگر بگوییم این کوششها معطوف به قدرت هستند، بیراه گفتهایم. زیرا در این صورت کنشی صورت نگرفته است. اما این پاسخ بیشتر ناشی از عدم درک صحیح از مفهوم قدرت خواهد بود. بنابراین پاسخ احتمالی به این پرسش این است که، جنبش دانشجویی باید معطوف به دانشگاه باشد.
یعنی چه؟
یعنی اولا باید خودآگاه باشد و بداند که موضوع جنبش دانشجویی، دانشجو است نه جامعه و عموم مردم یا زنان و کارگران و سایر گروههای اجتماعی. سپس واقف باشد که این جنبش معطوف به قدرت سیاسی نیست، بلکه معطوف به قدرت آکادمیک است.
جست و خیزهای دانشجویی (که به مسامحه، جنبش دانشجویی نامیده میشود) ریشه و به تبع آن، اثر دیگری دارد.
دانشجو، به واسطه انسداد سیاسی، در دانشگاه به یأس میرسد و در بیرون به دنبال جریانهای حزبی و فصلی میافتد. جریانهای سیاسی خارج از دانشگاه (با هر اسم و رسمی؛ حتی اصلاح طلب و دموکرات) به دلیل برخورداری از اراده معطوف به قدرت، میکوشد از نیروی جوان، تازه نفس، پر انگیزه و پراتیک دانشجو در راستای نیل به اهداف سیاسی خود بهره بگیرد و سرانجام این دانشجو است که از هر نظر (مادی و معنوی) بی بهره میماند.
در این باره در جاهای دیگر هم عرایضی نوشتهام. شاید اگر جلسه گفتوگویی باشد، بیشتر در معرض نقد دوستان قرار بگیرم و اشتباهاتم برملا و اصلاح شود.
چنین باد...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:28  توسط
|
ميثم قهوه چيان
مقدمه
الف.نوشتار حاضر طرحي از فضاي جديد در جنبش دانشجويي است. اين طرح مبتني است برمرگ و فروپاشي از درون انجمن اسلامي دانشجويان.
ب.اين نوشتار تفسيري از واقعيت است لذا بر مبناي نوشتار حاضر آنچه موسوم به انجمن اسلامي و دفتر تحكيم است موضوعيت اصلي خود را از دست داده است و نهاد ي به اين اسم مرده ريگي است پس مانده از فضاي قبلي يا انجمني.
ج.مرگ انجمن هاي اسلامي به معناي مرگ جنبش دانشجويي نيست.
1.نبود سنت فكري و امتناع شكل گيري آن در انجمن اسلامي دانشجويان
مراد از سنت فكري، آيين و ايده اي است تبيين گرتشكيلات. حجيت اين ايده از گذشته ي تشكيلاتي به ارث رسيده باشد. پس از دوم خرداد به تدريج انجمن هاي اسلامي از سنت فكري خود وداع كردند و سنت هاي فكري مختلفي امكان حضور در آن را يافتند. اين اتفاقي بود كه افتاد. پس ضروري بود. البته بودند اقليتي كه ميراث از انجمن برده بودند. اين اقليت در برخي از دانشگاه ها فعال شده و انجمني را از اكثريت جدا نمودند. و يا به طور منفعل تن به اين سنت از دست نهادگي دادند. طرح عبور از خاتمي و جدال بر سر امكان روشنفكري ديني (در دوره اي) از نشانه هاي اين سنت از دست دادگي بودند. ورود نگاه برانداز و انقلابي در كنار جريان دانشگاه محور ( به اين معنا)، و رفتن به سمت رفراندوم و نافرماني مدني از تبعات هژموني اين جريان بود. ورود جريان عدالت محور در كنار جريان آزادي محور، طرح اساس اجتماعي در كنار طرح اساس سياسي، حضور كماكان جريان قائل به دين در كنار جريان سكولار از وجوه استحاله ي هويتي انجمن ها بود. استحاله ي انجمن ها يك شوخي نبود بلكه واقعيتي بود كه از عمق انجمن را مي ميراند و ديگر چيزي به نام انجمن را باقي نمي گذاشت. كمتر مي شد يافت دانشجويي را كه با دغدغه ي قبلي وارد آن شده باشد. اسلام سياسي(در هر معنايي) از انجمن رخت بر بسته بود. ادعا اين است كه اين استحاله واجب بود و نمي شد دوباره انجمني را با سنت فكري دهه 40 ، 50 ويا حتي دهه 60 را احياء كرد. انجمن روح خود را از دست داده بود. جسم زنده ي انجمن مسكن ارواح بي خانماني گشته بود كه جسمي نمي يافتند. ضرورت سيال بودن ماهيت ديگر كار دست وجود انجمن داده بود. در جدايي از روح اين تن مردهي انجمن ها بود.
2.آيا مي شود از دموكراسي خواهي به عنوان سنت جديد انجمن ها نام برد؟
براي تقليل ذهني درد مرگ انجمن، حاضرين در انجمن براي بستن هم به يكديگر و به انجمن، دموكراسي را به عنوان سنت فكري خود برگزيدند. اما دموكراسي خواهي خارج از يك سنت فكري توجيه گر بي معنا و ميوه اي بي درخت شبيه بود تا درختي با ميوه. هيچ يك از طيف هاي معارض خود را مخالف دموكراسي نمي دانست. دموكراسي خود ذهني ضروري بود تا پادزهري كه نمايانده مي شد.
يعني دموكراسي از درون سنت فكري انجمن نجوشيده بود بلكه از بيرون انجمن جاي سنت نشسته بود. در فقدان سنت فكري تشكيلاتي اين عقايداكثريت بود كه عمل ميكرد و انجمن صحنه ي جنگ افراد شد. چون اين تبار انجمن نبود كه حكم كند بلكه اين حاضرين در انجمن بودند كه حكم مي كردند. در همين راستا حذف جريان عدالت محور( هر چند اين جرياتن به غايت ماكياوليستي هم بود) نشن دهندهي عمق بي سنتي ايشان بود.
انجمن ها خيال مي كردند حق چپ ها هم مي توانند باشند حال با عيني شدن تباين با ايشان محترمانه ايشان تصفيه كردند آنهم به خاطر مغايرت با دموكراسي و نه انجمني نبودن.(به واقع حذف كنندگان هم انجمني نبودند) ديگر هيچ جريان عدالت محوري نمي توانست در راس مجموعه باشد. توگويي عدالت محوري جايي در دموكراسي اكثريت ندارد.
۳.مرگ سنت، مرگ تشكيلات
آري اين مرگ سنت بود كه مرگ تشكيلات را فرآورد و ميراث جسمي بي روح بود. جسمي كه توان را ه رفتن را در هياهوي ادعاي مالكيت از دست داده و تمام هم و غمش ارئه طرحي نو بود تا بمانند.
مرگ سنت مرگ تشكيلات را نتيجه داده است باز شناسي بحران ها در واقع نشان دهند ه قرائن وفات تشكيلات است و نمي تواند حل شود چون تشكيلاتي باقي نمانده است. آنچه باقي مانده است عارت از ملغمه اي كه خبر از مرام ندارد و خود را انجمن مي پندارد و در عين حال خود را دموكراسي.
موخره:
اين نوشتار كوتاه تنها تفسيري مي تواند باشد فراروي موافقين حيات انجمن كه حداقل با دفاع از خود و نشان دادن سنت فكري عيني(ونه ذهني) نقض شود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:27  توسط
|
مجتبی نجفی
جمله یی که روی دیوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی به چشم می خورد. انجمنی که مدیریت دانشگاه دفترش را پلمپ کرد و اعضای انجمن هر یک با حکم تعلیق و محرومیت از تحصیل مواجه شد ند. انتخابات آزاد به دشواری برگزار شده بود و دانشگاه، مهر بطلان بر این انتخابات زده بود. اکنون انجمن منتخب دانشگاه که تقریباً تمامی اعضای آن با محرومیت از تحصیل مواجه شده اند، شکل گرفته است. کار صعب است و دشوار. دانشجویانی که به تازگی با محیط دانشگاه خو گرفتهاند ناگهان با احکامی سنگین روبرو شدهاند. از آن سو دانشگاه امیرکبیر نیز دوره یی از بحران را طی کرد و بسیاری از اعضای انجمن به اتهام انتشار نشریه ی منافی با اعتقادات اسلامی در زندان به سر می برند یا به قید وثیقه آزاد شده اند. در حالی که این نوشته را تحریر می کنم، اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم و جمعی از اعضای ادوار تحکیم وحدت نیز به جرم اقدام علیه امنیت ملی در زندان به سر می برند. پرسش اینجاست که آیا دوران انجمن های اسلامی به سر آمده است؟ آیا روند انحلال انجمن ها یا استحاله ی آنها ، آخرین مراحل تکمیل را می گذراند؟ شاخص فعالیت دفتر تحکیم وحدت در سالهای اخیر، معیار ارزیابی عملکرد جنبش دانشجویی نیز بوده است. این پرسش نیز مطرح است که انحلال یا استحاله ی دفتر تحکیم وحدت به معنای انقباض جنبش دانشجویی در ایران است؟ این ها همه پرسش هایی مهم هستند که بدون ارجاع به گذشته و نقد آن و تبیین وضیعت فعلی انجمنهای اسلامی و تحولات اخیر صورت گرفته در محیط دانشگاه میسر نیست. این نوشته بر آن است تا ضمن تشریح وضعیت فعلی با رجوع به گذشته به ارائه ی راه حل هایی هرچند محدود ، متناسب با بینش و سواد اندک نگارنده اقدام کند. در این میان شناسایی بحران موجود، تشخیص علل آن، ترسیم حرکت آتی احیا شده و ارائه ی پیشنهادات عملی، امری اجتناب ناپذیر است.
ابتدا باید به بخش اول بپردازیم که آیا انجمنهای اسلامی با بحران مواجه شده اند یا برعکس، مسیری نوین برای فعالیتی با سرشتی متفاوت از گذشته هموار شده است؟ نشانه های بحران کدامند؟ شاخصه های مهم آن چه هستند؟ و یا پرسش هایی از این قبیل.
بنده در سال 83 و در آخرین روزهای کناره گیری خود از انجمن های اسلامی در یک نوشتار انتقادی به سه شاخصه ی اصلی که فقدان یا وجود بحران در انجمن های اسلامی را مشخص می کنند، اشاره کردم: ا-عدم انسجام تشکیلاتی 2-ضعف در مبانی تئوریک 3-فقدان پایگاه اجتماعی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:26  توسط
|
حمید قهوه چیان
حوادث اخير دانشگاهها نشانه ي حساسيت اجتماعي دانشگاه و رسالت انتقادي اين نهاد اجتماعي است. دانشجويان همواره در كنار ساير جنبش هاي اصلاحي و تندرو در ايران پيگير خواسته هاي به حق اجتماعي اند. در فضايي كه جنبش زنان بعد از چند چالش دروني و بيروني از تپش افتاد و فعالين كارگري و معلمان بعد از يك سلسله فعاليت هاي انتقادي به روال آرامي برگشت نوبت به دانشگاهها رسيد تا با نزديكي به تير ماه رسالت اجتماعي خويش را انجام دهند و به تضييع حقوق اساسي ملت و همچنين تحديد آزادي ها در محيط دانشگاه ها به پا خيزند تا نشان دهند دانشگاه زنده است و همواره بعنوان ديدبان جامعه مدني هشيار و بي باك، پيگير آرمانهاي خويش خواهد ماند !
تعطيلي انجمن هاي اسلامي در دانشگاهها ، حوادث اخير دانشگاه پلي تكنيك ، تحديد آزادي هاي سياسي و آزادي بيان با محدود كردن نشريات دانشجويي و تريبون هايي كه راويان قرائت ديگري از اسلام ، قانون اساسي و ... بودند در بسياري از دانشگاههاي كشور، بر آتش جنبش دانشجويي افزود و مثل هميشه دانشجو نتوانست كه تماشاگر ساكت و بي دردسري باشد!
اما با آرامتر شدن جو دانشجويي مي توان يك آسيب شناسي اي از حركتهاي جنبش دانشجويي داشت:
1- به نظر مي رسد كه جنبش دانشجويي بيشتر جنبش معطوف به جامعه است تا حركتي معطوف به درون. عدم توجه به محيط دانشگاه ، حفظ حقوق قانوني دانشجويان ،بي توجهي به امور صنفي ، آموزشي و پژوهشي از آسيب هاي جدي اين جنبش است. همانطور كه اشاره شد شاهد ايم كه فعالين دانشجويي بجاي توجه به درون دانشگاه دغدغه هاي برون دانشگاهي مطرح كرده و به نوعي موجب تضعيف اين حركت مي شوند چرا كه عموم دانشجويان احساس قرابتي با اين حركت ها و نگراني ها نمي كنند و تجمع هاي كم جمعيت دانشجويي نشانگر اين امر است. حمايت از كارگر، جنبش زنان، حمايت ازساير صنوف اجتماعي و پيگيري خواسته هاي آنها در روند جنبش دانشجويي هست اما پس از تكميل پروژه داخلي دانشگاهها . سؤال اين است كه چرا اعتراض هاي دانشجويي در روند اهداف علمي و پژوهشي شكا نمي گيرد ؟ چرا كم كاري مسئولين در امور صنفي يا مديريت صنفي مسئولين دانشگاه مورد اعتنا قرار نگرفته و فقط بايد معيار سياسي ملاك حركت قرار گيرد؟
2- حركت ِ جنبش دانشجويي حركت اصلاحي – انتقادي است و نه بيشتر . چرا كه اگر بيشتر از اين موضع به اين جنبش نگاه كرد بار كردن امري است كه اين جنبش توان كشش آن را ندارد . مطرح كردن موضوعات راديكالي چون ايدئولوژي هاي چپ و راست و تحليل سرمايه داري ،پرولتاريا ،كوبا ، چاوز ، ماركس ، هگل و لاك و بعضي روشنفكران غربي و شرقي كه هيچ كس آنها را نمي شناسد، اينكه جنسيت زن علت اصلي عقب ماندن حقوق اوست (!) دردي از امورات دانشجو درمان كه نخواهد كرد هيچ ، بلكه پتانسيل كار جمعي را در ميان دانشجويان كمتر خواهد كرد . البته بررسي موضوعات علمي وريشه اي ، آنهم در محيط دانشگاه قطعاً امر ارزشمندي است اما نه در اين محيط دانشگاه كه وضعيت آموزشي و پژوهشي دانشجويان با مقاطع ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان فرق چنداني نمي كند . محيط عوض شده و آدمها بزرگتر. تازه، پسر و دختر ها با هم درس مي خوانند! با اين اوصاف در روز بزرگداشت 16 آذر، كارگران مهم تر از دانشجو مي شوند و پيگيري دغدغه ي كارگران و زنان از دانشجو در محيط دانشگاه سبقت مي گيرد. در همين راستاست انتقاداتي كه به نيروهاي چپ ماركسيستي و اعمال راديكالشان ميرود. شايد بتوان گفت حركت راديكال نشريات چپ در دانشگاه ها موجب اِعمال بيشتر فشار بر نشريات شد و اين پتانسيل كار جمعي سوخت شد.
3- سخن ديگر در باب عقلاني كردن حركت هاي اين جنبش است كه متأسفانه احساسي بودن جايگزين آن شده . در همين راستا بايد افزود دانشجو چريك نيست بلكه دانشجو ست . دانشجو به خاطر فعاليت هايش نبايد هزينه اي دهد كه دوران دانشجويي اش بلا انتفاع شود. كسب علم در «محيط دانشگاه» اولويت اول را دارد و نبايد آن را فداي حركت احساسي كرد. در اين راستا عدم آگاهي دانشجويان از حقوق خويش بر اين موضوع دامن زده است . به نظر من هر دانشجويي در وهله ي اول بايد از حقوق قانوني خويش مطلع گردد. هر دانشجويي در وهله ي اول بخاطر انسان بودنش و ايراني بودنش مشمول قانون اساسي و قوانين موضوعه بوده و در وهله ي دوم بخاطر دانشجو بودنش مشمول مجموعه قوانين دانشجويي مي شود. طبق سخن اول دانشجويان مانند هر شهروندي حق مطالبه آزادي و آرمانهاي خود را دارند . حق دارند بينديشند و انديشه شان را بيان كنند ، مختارند تجمع كنند ،نبايد در امور شخصي دانشجويان دخالت كرد. هر كس اتهامي را به دانشجويي مي زند بايد اثبات كند و هيچ كس را نمي توان محكوم به رابطه نامشروع ، رابطه با محارب و هر عنوان مجرمانه اي كرد مگر اينكه اثبات شود و در وهله ي دوم حضور در دانشگاه توجيه گر آزادي آكادميك مي شود. نمي توان دانشجويان را به بهانه ي فعاليت سياسي وانتقادي اش از ورود به دانشگاه ممنوع الورود كرد. نمي توان با هر نشريه ي دانشجويي و آنهم به هر بهانه اي برخورد كرد، نمي توان هر حركت جمعي دانشجويي را ايجاد بلوا و آشوب دانست و در يك كلام تمام روابط دانشجويان با دانشگاه فقط تابع يك اصل كلي ِ قانوني است : بايد تمام روابط افراد بر طبق قانون باشند و در اين اصل تفسير بايد به نفع متهم كه ابتدا يك انسان و يك ايراني است و در وهله ي دوم يك دانشجو است باشد.
۴- در آخر بايد افزود جنبش دانشجويي يك جنبش سيال و ناتمام است. هيچ قالب سياسي نمي تواند مانع حركت هاي دانشجويي گردد. انجمن هاي اسلامي اگر رفتند و «غير قانوني معرفي شدند» مي توان در قالب ساير تشكل هاي دانشجويي ، نشريات و ساير قالب هاي مشروع دانشجويي مطالبه ي اهداف داشنجويان پرداخت و نبايد چنين فكر كرد اگر انجمن هاي اسلامي رفت دانشجويان هم خواهند رفت. در اين ميان ميثاق دانشجويان با دانشگاه بايد قانون و در قالب حركت هاي اصلاحي – انتقادي بوده و با تصلب كار عقلاني به ادامه اين جنبش پر نشاط و مؤثر و دانشگاهي مقتدر و علمي اميد وار بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:22  توسط
|
شنیدم یکی از بسیجی ها در تجمع دوشنبه ی پیش در دانشگاه تهران خطاب به دانشجویان معترض گفته: "لیبرال ها که تکلیفشان معلوم است و از آمریکا پول می گیرند، اما چپ ها دیگر مشکلشان چیست؟ مگر نمی بینند که فیدل کاسترو و چاوز و اورتگا دست دکتر احمدی نژاد را که قهرمان مبارزه با امپریالیزم است می فشارند؟" در جواب به این برادر می خواهم بگویم مگر ندیدید که دختر چه گوارا که خودتان دعوتش کرده بودید همین چند روز پیش در همایش "چه مثل چمران" که خودتان برگزار کرده بودید آب پاکی را روی دستتان ریخت و حسابی از خجالتتان در آمد؟
راستی با خودم فکر می کردم اگر به جای بسیج تهران، انجمن اسلامی دانشگاه علامه یا پلی تکنیک این مراسم را برگزار کرده بود و آلیدا گوارا در مراسم ما جمله اش را با "به نام خلق کوبا" آغاز کرده بود و از کمونیسم دفاع کرده بود، چه بر سرمان می آمد؟ سر مقاله ی فردای کیهان:
"توطئه ی عنکبوت سرخ لو رفت!
عده یی از دانشجو نمایان اخراجی دفتر تحکیم طیف علامه که در بازداشت به سر می برند، از نقشه ی شوم بنگاههای صهیونیستی شوروی سابق برای براندازی نظام پرده برداشتند. این گروه که با برگزاری باصطلاح همایش "چه مثل چمران" و دعوت از دختر معلوم الحال فردی به نام "چه گوارا" که مرتبط به بنیاد سورس (متعلق به فک و فامیل دیک چنی) بوده و همکاری اصلاح طلبان و فردی به نام س. حجاریان و تعدادی از عناصر سازمان منافقین قصد تبلیغ کمونیسم و براندازی نظام را داشتند قرار بود پس از سخنرانی آلیدا گوارا (که عضو ساواک است) با پیوند با جنبش های کارگری و زنان، براندازی نرم انجام دهند اما با هوشیاری دانشجویان موفق به این کار نشدند. یکی از این دانشجونمایان اعتراف کرد که ک.گ. و ل.م. و ن.و. و ه.ی. هم از کاخ سفید برای این کار پول گرفته بودند".
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:40  توسط
|
فريد مدرسي
منبر بار ديگر تنها ملجاء ناطقنوري شد. او بر فراز آن نشست و در شب احيا – از شبهاي مقدس مسلمانان – فرياد برآورد كه ايهاالناس واي بر خرافهپرستي و واي بر دكان شدن امام زمان(عج). گويا واقعهاي تلخ در حال رخ دادن است كه اين سياستمدار، مقدسترين شب را برگزيده بود تا در برابر مقبره رهبر انقلاب عنان از كف بدهد و بر آن كرسي روايتي ديگر را به جاي روضهخواني برگزيند. ناطق چندصباحي بود كه «سكوت» را بر هر دردي دوا ميدانست و در اين ره گام بر ميداشت. اما بازگشت او به «ملجاء» گمگشتهاش، بار ديگر قباي يك منبري را بر قامت او استوار ساخت؛ قبايي كه در راه گذر از اين منبر بر منبر ديگري مندرس ميشد؛ نه در ميان نشستن بر كرسي سياست و كياست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:35  توسط
|
سليمان محمدي
«… و با این همه، ما به این جهان نیامده ا یم که به آسانی بمیریم، آن هم در سپیده دمی که بوی لیمو می آید.» شاید اگر «یانس ویستوس» یک بار دیگر می نوشت این را هم اضافه می کرد؛ اگر هم زنده ماندیم، تا هنگام مرگ عذاب نکشیم.
7 تیر هر سال در چند صفحه از روزنامه ها مظلومیت مردم سردشت را می خوانیم، از اولین شهر غیرنظامی جهان که مورد اصابت بمب های شیمیایی قرار گرفت، می شنویم که سردشت را خواهرخوانده هیروشیما نامیده اند و نماد مظلومیت ملتی و خونخواری دیکتاتوری.
در میان سطرهای نوشته، دخترک و پیرمردی را می بینیم که ریتم دویدن و فرارکردن شان کند و کندتر می شود، کندتر، می میرند.
اما نخواندیم از دوست دخترک که تکه پارچه خیسی را به صورت خود پیچید و زنده ماند، نمرد اما دیگر نتوانست بخوابد، پزشکان اولین خواب او را سلام قاطعی به مرگ اعلام کرده اند. آن دیگری که 20 سال است به زور کپسول اکسیژن زنده مانده و هزاران آنهایی که اکنون از حقوق خود محرومند. 18 مهر 59، هجده روز پس از شروع جنگ، اولین حمله ناپالمی (نوعی بمب) به سردشت صورت گرفت.
این حمله جان 36 نفر از شهروندان را گرفت، حملات به سردشت ادامه داشت، تا اینکه تیرماه سال 66، سردشت به عنوان اولین شهر غیرنظامی جهان که مورد حمله شیمیایی واقع شده، در تاریخ ماند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:30  توسط
|