تبليغاتX
گاهي براي آگاهي - قصه ي اسم ها

گاهي براي آگاهي

گاهنامه ی مجازی علامه ای ها در راه آگاهی

قصه ي اسم ها

امیر حسین ایرجی

این چند روزه داستان آدم بدجوری ذهنم را مشغول کرده. راز سجده ی فرشتگان. و استدلالی که الله قبل از آن برای فرشتگان می کند و از "اسماء" سخن می گوید و فرشتگان ابتدا قانع می شوند و بعد الله از آنان می خواهد که بر آدم سجده کنند.

 

"و به یاد آر هنگامی که رب تو فرشتگان را گفت که من در زمین خلیفه یی جعل خواهم کرد". در قرآن برخلاف تورات، آدم یک مرد نیست که زنش از پهلوی چپ او خلق شده باشد و اساساً اشاره یی به جنسیت او نشده. بلکه آدم و همسرش، هر دو بدون تفاوت از یک "نفسة واحدة" (که دارای تای تأنیث است) بوجود آمده اند. "جعل" به معنای کیفیتی است که بعد از خلق یک پدیده در آن بوجود می آید. مثلن در قرآن آمده که ابتدا زمین خلق شده سپس کوهها در آن جعل شدند. استفاده از کلمه ی "جعل" بجای "خلق" موضوعی است که برای بسیاری مغفول مانده. یعنی آدم در زمین وجود داشت نه این که در آن لحظه خلق شده باشد. بلکه در آن لحظه (شاید بواسطه ی دستیابی به قوه ی عقل آزاد و اختیار در سیر تکامل خود) به مقام خلیفگی خدا رسید. شاید با توجه به قید "در زمین"منظور از خلیفگی (یعنی ادامه ی خلقت) تأثیر گذاری روی ماده بواسطه ی کار باشد. و یا شاید راز آن در استدلال بعدی الله نهفته باشد.

 

"گفتند آیا کسی را در آن جعل می کنی که در آن تباهی کند و خون بریزد در حالی که ما با حمد تو، تسبیحت می کنیم و برای تو تقدیس می کنیم؟ گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید". در ریشه شناسی کلمه ی "آدم" گفته شده که از فعلی به معنای "جمع کردن اضداد" می آید. شاید تعجب فرشتگان و سؤالی که (بدون ترس) از الله می پرسند این باشد که با توجه به این که یک روی آدم شهوات و غرائز است، دستیابی اش به عقل و اختیار و توان تولید، آیا منجر به تبهکاری و سفاکی در زمین نخواهد شد؟ معنای تسبیح، شناور شدن است. شاید مفهوم تسبیح در قرآن به این معنا باشد که ایمان به وجود یک ذات پاک و منزه که از تمام نقصها و بدیها مبراست، شدیدترین انگیزه برای تسلیم نشدن و غرق نشدن در گرداب ظلم و تباهی است. تقدیس یعنی به قداست رسانیدن. شاید منظور از "تقدیس برای الله" این باشد که فرشتگان، موجودات مستعد رشد و تکامل را به سوی الله و قداست الله (که سمت و سوی تکامل است) سوق و رشد می دهند و راهنمایی می کنند. الله در مقام پاسخ و استدلال پرده از هدف برتری برای آفرینش برمی دارد که فرشتگان تا آن موقع نمی دانستند.

 

"و همه ی اسمها را بتدریج به آدم آموخت، و آنگاه (مسماها را) بر فرشتگان عرضه کرد. پس گفت: مرا از اسم این ها آگاه کنید اگر راست می گویید". تمام داستان سر این اسم هاست. مسماها که همین پدیده ها هستند. پدیده هایی واقعی که خارج از ذهن ما وجود دارند. اما اسم چیست؟ تمام راز آدم و یا شاید راز خلقت در این اسمها خلاصه می شود. این چیست که آدم با خلیفه شدن، به تدریج می آموزد و فرشتگان نمی توانند بیاموزند، و هدف بزرگ آفرینش هم هست؟ اسم یعنی عنوان و نشان هر پدیده. شاید بتوان گفت شناختی که انسان از اشیاء و پدیده ها و جهان پیدا می کند و به مرور این شناخت را تکامل می بخشد، همان اسم یا تجلی پدیده ها هستند. انگار کل هستی (که چیزی غیر از خدا نیست) برای تجلی خود نیاز به آدم داشت تا بتواند با حواس خود آن را لمس کند و با شعور خود بشناسد و با کار خود، هم روی آن تأثیر  بگذارد و هم خود را برای درکی متعالی تر از آن رشد دهد. انگار که تمام این پدیده ها بدون این که آدمی باشد تا اسمشان را بشناسد، پوچ و بی فایده و بی جلوه هستند. این نگاه انسان-محور و تکامل باور قرآن، چقدر فاصله دارد با آنچه که ما از قرآن شنیده ایم.

 

در آیه ی بعدی روشن می شود که فرشتگان با شنیدن این استدلال، قانع می شوند و آنگاه است که الله می گوید به آدم سجده کنید و همه می پذیرند. و داستان ابلیس از این جا آغاز می شود که علیرغم قانع شدن، شروع به توجیه و استکبار (برتری طلبی) کرد و کافر شد (به وجود خدا کافر نشد بلکه به خلیفه بودن آدم کافر شد). که آن داستان دیگری است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:14  توسط   |