16 آذر؛ آينده در گذشته ي جنبش دانشجويي
میثم قهوه چیان
مقدمه: 16 آذر روز دانشجو خوانده شده است روزي كه شاهنشاهيان قلب سه دانشجو را نشانه گرفتند تا پس از آن با تبديل ايشان در افواه دانشجويي به سه آذر اهورايي، جنبش دانشجويي را در سمبل هاي خود به موجودي مجرد تبديل نمايند.
*
دانشگاه در ايران علم توليد نكرد. علم نه به معناي آنچه غايتش تكنيك باشد بلكه علم به معناي درك واقعي از جامعه و تاريخ ايران. اگر چه دانشجويان فعال ايراني تواستند سهمي عمده در لرزاندن پايه هاي رژيمي داشته باشند اما تاريخ و تحليل انقلاب به دست توصيف گران خارجي نگاشته شد. دانشجويان فعال ما با ديدگاهي مهندسانه و عمل گرايانه به برخورد و مواجهه با جهان پيرامون خود رفتند و امروز نيز مي روند.
*
16 آذر سمبل فعاليت دانشجويي است. جنبش دانشجويي اما ربطي به دانشگاه به عنوان محل توليد علم ندارد. چريك هاي قبل از انقلاب از دانشگاه سر برآوردند اما دانشگاه كجا و چريك كجا؟! اگر چه مي توان حدي از ساختار شكني و شور را براي دانشگاهيان جوان قبول كرد اما تقليل دانشگاه به جنبش سياسي اجتماعي خيانت به تاريخ و علم است. شعارهايي چون جامعه مدني، عبور از خاتمي، دوري از قدرت، ديده باني جامعه مدني و بازگشت به اجتماع ، هر كدام تنها 2 سال يا كمتر در بيانيه هاي دانشجويي عنوان شد به طوري كه انگار شعار هايي بود كه در يك تظاهرات تنها تكرار مي شد اما عملكرد دانشجويان تفاوتي با گذشته نداشت. احساس دين بي حد و حصر به آرمان هاي مدرن آنچنان است كه مجال بروز تعقل همان آرمان ها را هم نمي دهد و شايد اين به خاطر هژوموني 16 آذر اهورايي است. ريشه ي امروز جنبش دانشجويي نه در 84 يا 76 يا 57 كه در 16 آذر 32 قرار گرفته است جايي كه خود سمبل شد سمبلي هم براي ماقبل خود و نيز براي مابعد خويش. جنبش دانشجويي ايران بلعيدن دانشگاه و زايش احساس كاوه شدگي است. به نحوي كه امروز هم مي توان ديد دانشجويان هر مطالبه اي را كه هر فردي در اين كشور مي خواهد مي خواهند.و اين احساس خود قديس انگاري آنچنان است كه فعال دانشجويي پس از خروج از 4 ديواري دانشگاهي به سراغ مايحتاج زندگي رفته و همان قدر كه در دوران 4 ساله ي دانشجويي قديس و اهورايي بود در دوران پسا دانشگاهي كه مابقي عمر دنيايي اورا تشكيل مي دهد مفلوك مي گردد.
*
به 16 آذر بر گرديم. 16 آذر فعليت تمام شده و مجرد يك موجود شد. در 16 آذر جنبش دانشجويي ايران در فعليت محض قرار مي گيرد و اين يعني تمام شدن توان و قابليت براي تحول و ادامه رشد و كمال. آنچه بود متعالي شد اما به همان نسبت غير مادي (به معناي ارسطويي كلمه). جنبش دانشجويي، امروز (در روز 16 آذر) كه خود را در تقدس بخشيدن به فعليت محض خود سر مي كند و سمبل مرگ و اتمام خويش را بزرگ مي دارد فراتر از سمبل خود نيست و همواره فروتر است، چه آذريان مصداق اين جنبش تمام شده اهورايي شدند و ايشان (امروزيان) خود به نام آنها سكه ضرب مي كنند. 16 آذر تمام شد اما ماقبل و مابعد خود را نيز تمام كرد از اين رو احياء دانشگاه نه به احياء و تجديد پارادايم ۱6 آذر ،چه كه اين پارادايم حاضر است بلكه با شكستن پارادايم 16 آذر شكل مي گيرد.آنچه ديده مي شود چرخه ي معيوب و تخريب كنندهي اين موجود ِ قبل بالفعل شده است. آنچه امروز با عنوان اهورايي جنبش دانشجويي هست آينده ندارد؛ جز آينده در گذشته اي با نام 16 آذر.
*
توانايي ومادي شدن يعني قابليت ايجاد فعليتي در راستاي علم به معناي در پيش آمده. تحليل دانشگاه به عنوان محلي براي يافتن فعليت علمي است و نه كوبيدن و تخريب وضع موجود و نه دير ِ راهبان اهورايي رهايي بخش. براي فعال شدن بايد به تمامه بالفعل نبود آينده را در گذشته نديد و قوه و ماده اي در خود داشت و براي حركت مي بايست از غايت قرار دادن 16 آذر دست برداشت و غايات ديگر ِ متناسب با فعليت و قوه ي موجود دانشگاه اختيار كرد.
*
دانشگاه ساليان سال است توليد عمل كرده است براي مظلومين ايران و جهان و كهكشان سينه زده است نذر داده است، بگذاريد حداقل چند سالي براي خود گريه كند. در فقدان علم اين طنز خنده دار و گريه آوري است كه پس از فروپاشي ماركسيسم روسي و چيني امروز به اصطلاح روشنفكران چپ راديكال، هنوز در دانشگاه هاي ايران همان حرف هاي رفقاي 1917 را واگويه مي كنند. آري رفقا ادامه ي سمبل 16 آذرند و اهوراييان را هم رفيق خطاب مي كنند.
